خدا حافظ آرام وقرار موقت من
خدا ميداند چقدرسخت است گفتنش
مثل عذاب مردن
به دنبالت گريه نمي کنم مسافرمن
خودت گفتي بچگي نکن به خاطر من
به بدرقه ات هم نمي آيم
عزيز دلم
دل از رفتنت بد جوري شکسته
تو نمي ماني اي رويا ها ي خوبم
اما من فقط به تو ميگويم
و...
فقط براي تو مي نويسم
و براي تو مي خوانم
ازرنجي که مي برم
از دردي که دارم
تومي روي و مرا در غربت غمگين شب
برای چيدن ستاره اي تنها مي گذاري
نمي دانم...
شايد تو دوست داري من مجنون باشم و
آواره شوم
اما من زندگي صحرايي نمي خواهم:
چون نمي توانم
تو مي روي و يه بغض کال در گلو
جلوي آوازم را مي گيرد
نمي توانم تو را فرياد بزنم
گلبرگ آخرين اميد در قلبم مي ميرد
تو مي روي و نمي داني انتظار چقدر سخت است
چقدر سخت است منتظر کسي باشي
که هيچ وقت فکر امدن نيست
چقدر سخت است که آدم را از آرزوهايش دور کنند
او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند
چقدرسخت است دست نوشته هايم را خاک کنند
اسمت از خاطره ها پاک کنند
چقدر سخت است که به نام عشق فريبت دهند
تو ميروي و نمي داني من به تو عادت کرده ام
حال....
اگر مي خواهي از ماندن حرفي نزنم
برو حرفي نيست...
هميشه براي رفتن بهانه زياد است
آنچه مي ماند يک دنيا غصه و ياد است
يادت باشد براي امدن هم بهانه هست
خواستي بيايي، بيا
چشم انتظارت ديوانه اي هست
برو
اما فراموشم نکن
اين ديوانه ي خود را به خاطر بسپار
دنيا همين امروز و فردا نيست مرا نکن همبازي روزگار
سعي نکن ان روز ها يادت برود
ميدانم دوستم نداشتي ونداري
یادت باشد دلم را شکستي
آنجا ديگر دلي را نشکن
برو اما من در امتداد هربهانه ، بهانه ات را مي گيرم
نگو ديوانه بود سرزنشت مي کنند
نگو حقش بود ظالمت مي کنند
نگو عشق ما از اول اشتباه بود
مي گويند رفيقش نيمه راه بود
نگو دست محبتش ورد کردي
مي گويند به خودت بدکرد ي
نگو زندگيش تباه شد
مي گويند براي تو گناه شد
نگو نمي خواهمش آدم زياد است
مي گويند اين کار ادم هاي بد نهاد است
نگو سکوت کرد هر چه تهمت شنيد
مي گويند شيطان را در چشم هاي تو ديد
نگو بيچاره بود بيچاره ترش کردم
نگو زندگيشو ازش گرفتم
نه نگوزندگيم رو به تو تقديم کردم
يه هديه بود نگوناقابل بود
هر چه بود پيشکش دل بود
نگوهيچي نگو...
